|
|
|
|
|
اشاره: متن زير، بازنویسی یکی از سخنرانی های استاد میرباقری است. ایشان حداقل ۵۰ جلسه درباره شرح زیارت نامه حضرت زهرا (س)، سيری سياسی آن حضرت، شرح خطبه فدکیه، جایگاه حضرت در قرآن و ... بحث های خوب و عمیقی مطرح کرده اند که به امید خدا در آينده تنظيم و ارائه خواهد شد. مقدمه در اين مجال، به شرح اجمالی زيارتنامه حضرت زهرا (س) پرداخته میشود. زيارتنامه حضرت زهرا (س) همچون زيارت عاشورا، دعای عرفه و ساير ادعيه و زيارات، دربردارنده معانی و مفاهيمی است که مراحل رشد و حرکت مؤمنان را در مسير عرفان حقيقی و ولايی بازگو میکند و توجه به آنها میتواند راهنمايی برای حيات فردی و اجتماعی مؤمنان باشد.
متن زيارتنامه حضرت زهرا (س) از اين قرار است: «يا ممتحنه امتحنك الله الذي خلقكِ قبل ان يخلقك فوجدكِ لما امتحنكِ صابره، و زعمنا انّا لكِ اولياء و مصدقون، و صابرون لكل ما اتانا به ابوك صلي الله عليه و آله و اتانا به وصيّه، فأنّا نسئلك ان کنّا صدّقناك إلاّ الحقتنا بتصديقنا لهما، لنبشّر أنفسنا بأنّا قدطهُرنا بولايتكِ».[1] اين زيارت پنج فراز دارد که در ادامه به شرح اجمالی فرازهای اين زيارت میپردازيم. ـ فراز اوّل: توجه به بلا و ميثاق و وفاي حضرت زهرا (س) فراز اول عبارت است از: «يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقكِ قبل ان يخلقك فوجدكِ لما امتحنكِ صابره»؛ ای آزموده! تو را آزمود خدايی که تو را آفريد پيش از آنکه تو را بيافريند. پس تو را در برابر آزمايشش شکيبا يافت. در اين فراز، زائر حضرت ابتدا به ابتلا و امتحاني كه صديقة طاهره (س) داشتهاند توجه ميكند. اين ابتلا و امتحان، بر اساس ميثاقي است كه قبل از خلقت ايشان صورت گرفته شده است. زائر در اين فراز، به وفاي به اين ميثاق از سوي حضرت عنايت ميكند و میگويد: كه خداوند شما را در برابر آزمايشش شکيبا يافت و شما اين ميثاقها را به بهترين وجه به سرانجام رسانديد. براي روشن شدن اين فراز از زيارت که به بلا و ميثاق و وفای به عهد حضرت اشاره میکند، از فراز دوم دعاي ندبه كمك ميگيريم.[2] در اين فراز آمده است: «الّلهم لك الحمد علي ما جري به قضائك في اوليائك الّذين استخلصتهم لنفسك و دينك، اذ اخترت لهم جزيل ما عنك من النعيم المقيم، الّذی لا زوال له و لا اضمحلال، بعد ان شرطت عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا الدنيّه، و زخرفها و زبرجها، فشرطوا لک ذلک، و علمت منهم الوفاء به، فقبلتهم و قربتهم، و قدمت لهم الذکر العَلی، و الثناء الجلی، واهبطت عليهم ملائکتک، و كرّمتهم بوحيك و رفدتّهم بعلمك و جعلتهم الذريعه اليك و الوسيله الي رضوانك»؛ خدايا ستايش از آن توست بر آنچه جاری شد بدان قضا و قدر تو درباره بندگان مقربت. آنانکه خالص گردانيدی آنان را برای خود و دين خود. چون انتخاب کردی برای آنها آن نعمت شايان و پايداری که نزد توست؛ آن نعمتی که زوال و نابودی برايش نيست، (و اين) پس از آنی (بود که) با آنها شرذط کردی تا کناره گيرند از درجات (و رياستهای) اين دنيای پست و از زيب و زيورش و آنها نيز اين شرط تو را پذيرفتند و تو نيز وفای آنها به اين شرط دانستی و پذيرفتیشان و مقرب درگاهشان کردی و از پيش برای ايشان نامی بلند و ثنايی آشکار مقرر کردی. و بر ايشان فرشتگانت را فرو فرستادی و آنها را به وحی خود گرامی داشتی و به علم خود ياریشان کردی و واسطه درگاهت و وسيلهای بهسوی خشنوديت قرارشان دادی. اينکه انسان اين قضاء را درك کرده و بعد از درك، حمد كند، كار آساني نيست. اولياء چه كساني هستند؟ شايد اَخلصَ با اِستَخلَصَ يك فرق جزئي داشته باشد و آن اينكه در استخلاص، نوعي رنج و مشقّت وجود دارد و با بلا و رنج همراه است. اين استخلاص، اولاً، بعد از ميثاق است و تحميلی نيست؛ «بعد ان شرطت عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا الدنيّه». که اين ميثاق، ميثاق زهد و پيمان بلاست، كه همه مراحل دنيا را شامل میشود و شايد ماسويالله را بپوشاند. ثانياً، علم به وفاي آنها، قبل از تحقّق اين ابتلائات است؛ «و علمت منهم الوفاء به». امّا نتيجه اين ميثاق و وفاء آنها چيست؟ «فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذّكر العليّ و الثّناء الجليّ»؛ يعني خداي متعال آنها را پذيرفته است و مقرّب درگاه الهي شدهاند و پيش از آنكه در عالم دنيا ظهور پيدا كنند، نام آنها را بالا برده و ثناء آنان را در كتب آسماني و غير آن آورده است. در واقع، نتيجه آن «ميثاق و بلاء و وفا»، دو امر است: يكي ضيافت اختصاصي و ديگري شفاعت. اگر انسان اين مراحل را بپيمايد ميتواند به حمد بر بلاي اولياء خدا برسد. لطفاً متن کامل بحث را در ادامه مطلب مشاهده کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
مقدمه يکی از خلأهای مهمی که در جامعه فعلی ما وجود دارد خلأ «نظام اعتقادات اسلامی» در حد و قواره انقلاب اسلامی و حکومت دينی است. اگر نظام اعتقادات اسلامی مناسب، توليد و تبليغ نشود، با «بيان كلياتى از امور اخلاقى و التزامات عملى» نمیتوان جوانان را از آسيبهای فكرى در برابر هجمه فرهنگی موجود مصون داشت؛ چرا که دستگاه باطل از طريق فلسفهها، علوم انسانی و دانستنیهای گوناگون، براى آنان يک نظام فكرى درست کرده است که میتواند آرام آرام همه موضعگيریهای آنان را متناسب با جهتگيری غيرالهی شکل دهد. در مقابل اين توطئه، بايد يك نظام فكرى و معرفتی برتر ساخت كه نظام فكرى آنها را بشكند و رابطه بين دين و جامعه را به نحو اسلامی بيان كند. نظام اعتقادات اسلامی بايد دارای شاخصهها و ويژگیهايي باشد تا نتيجه مطلوب را به ارمغان آورد. از جمله اينکه به هم پيوسته، حداکثری و اجتماعی باشد. ـ انسجام و به همپيوستگی اعتقادات اعتقادات باید نظامی به هم پیوسته و قطعاتی از یک منظومه فکری باشد. باید بر پایه یک مبنا، نظامی اعتقادی را تعریف کرد که هر حوزه، هماهنگ با مبانی اتخاذ شده باشد. عناصر این نظام از هم گسیخته نبوده و یکدیگر را تایید و تکمیل میکنند و مجزا یا متنافی نیستند. درست مثل فلسفه که وقتی بنيانی مثل اصالت وجود يا اصالت ماهيت، پذيرفته میشود، فيلسوف بايد تا آخر کار به آن ملتزم باشد و آن مبنا را در همه اصول و تعاريف فلسفی جاری سازد. لطفا متن کامل را در ادامه مطلب مشاهده کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 11:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 18:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
پرسمان: تصویر شما از جامعه مهدوی علیهالسلام بر اساس معارف اسلامی چیست و به اختصار بیان بفرمایید چه نسبتی با جامعه جهانی دارد؟ میرباقری: ویژگی اصلی که برای جامعه مهدوی در معارف اسلامی و حتی سایر ادیان بدان اشاره شده، ظهور ولایت الهی بر روی زمین است. آثار و پیامدهای این ولایت عبارتند از: تحقق عدالت، امنیت و حتی تحقق رفاه عمومی. بنابراین، دورنمای جامعه مهدوی در معارف اسلامی این است که در آن جامعه اولاً معنویت جزء ارکان اساسی جامعه است و اصولاً جامعه مهدوی بر محور عبودیت و بندگی خدای متعال شکل گرفته است و ثانیاً در پرتو این معنویت و عبودیت در جامعه، عدالت و رفاه محقق میشود. معدل و جامع همه اینها این است که و جود امام عصر علیهالسلام به ظهور تجلی پیدا میکند. یکی دیگر از ویژگیهای عصر ظهور، تجلی ولایت ولیالله است؛ زیرا اساساً چیزی در عرض ولایت ولی خدا بر روی زمین وجود ندارد. بنابراین، وقتی ولایت حضرت بقیةالله علیهالسلام محقق میشود و نفوس بشری آن ولایت را میپذیرند و مناسبات اجتماعی بر محور آن ولایت شکل میگیرد، طبیعی است معنویت، عدالت، رفاه و امنیت در قالبهای خاصی که متناسب با همان جریان نور هستند، محقق میشود؛ زیرا شکلگیری همه مناسبات بشری، بر محور تقواست؛ نه بر محور هوی و به تعبیر دیگر بر محور ولایت ولی الله است و نه بر محور اولیای طاغوت و بنابراین، جریان عبودیت تحقق پیدا میکند؛ نه جریان استکبار.
حالا اگر ما این را نقطه معدل جامعه مهدوی بدانیم، چه تناسبی با جامعه جهانی کنونی دارد؟ اگر ما وجهه غالب تمدن مادی را در جهان میبینیم و آن رگهها و لایههای معنوی را که در جهان تحقق پیدا میکند، نادیده بگیریم، این دو حرکت، دو حرکت متفاوت است که یکی به سمت توسعه فرهنگ مادی و دیگری به سمت توسعه فرهنگ عبودیت و بندگی خدای متعال است. گرچه در جامعه جهانی موعود هم وعده به عدالت، رفاه و امنیت داده میشود، ولی تفاوت ماهوی بین این دو نوع وعده وجود دارد. عدالتی که در جامعه مهدوی است، ماهیتاً متفاوت با عدالت نظام سرمایهداری است. هرچند در جامعه سرمایهداری، مناسبات توسعه سرمایه را عدالت بدانند و قوانینی را که برای مناسبات توسعه سرمایهداری به ثبت جوامع بینالمللی رسیده، مبدأ تحقق عدالت بدانند، ولی حقیقت این است که این قوانین، قوانین عادلانهای نیستند؛ زیرا انسان را به نفع امکان تغییر میدهند. در جامعه مهدوی، عدالتی متناسب با عبودیت و توسعه قرب است. به تعبیر دیگر، هرگاه مناسبات ولایت خدای متعال در جامعهای اجباری شد و همه روابط اجتماعی متناسب با بندگی خدای متعال شکل گرفت، در چنین جامعهای، عدالت تحقق پیدا کرده است. بر این اساس، ممکن است بر حسب ظاهر، آرمانهای مشترکی مانند عدالت، امنیت و رفاه تعریف شوند؛ ولی ماهیتاً این آرمانها در جامعه مهدوی با آرمانهایی که در جامعه جهانی کنونی، بشر به آنها دعوت میشود، متفاوت هستند. لطفاً متن کامل مصاحبه را در ادامه مطلب مشاهده کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 17:45 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
|
امام خمينی (ره): «مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهارنظر نمىكنم. آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مىكنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است. يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامى و حتى غيراسلامى۱ را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شأن مجتهد است واقعاً مدير و مدبر باشد. حكومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است، حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تاگور است». صحيفه امام، ج21، ص: 289. «هدف اساسى اين است كه ما چگونه مىخواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داشته باشيم و همه ترس استكبار از همين مسئله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند ...». صحيفه امام، ج21، ص: 289 «من قبلًا نيز گفتهام؛ همه توطئههاى جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است!». صحيفه امام، ج21، ص: 290 «... مادامى كه فقه در كتابها و سينه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نيست و روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمىتواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست». صحیفه امام خمینی، جلد 21، ص292 امام خامنهای (مد ظله): «آن کسی که برود گوشه خانهاش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار میخواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمین نیازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنیت و واقعیت زندگی مسلمانان را چه چیزهایی تهدید میکند، نه بداند که جریان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راههایی وارد میشود که جامعه اسلامی را از بین ببرد، نه بداند که حیلههای دشمن چیست و راههای مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظیم استکبار جهانی اطلاع ندارد، نمیداندکه صهیونیسم و ارتجاع و امپریالیسم و استکبار جهانی و مکتبهای الحادی و التقاط چیست، حالا میرود "جواهر" را باز میکند و چهار جلد کتاب حدیث را جلویش میگذار، تا برای مکلفان و اداره زندگی آنها، حکمی استنباط کند! این فرد، نمیتواند تفقه در دین پیدا کند». سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانیت، تالیف دفتر مقام معظم رهبری، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، پاییز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105 «آن کسی که «من کل فرقة [منهم] طائفة» راه میافتد، ... با مشکلات جامعه برخورد میکند؛ آن کسی که دشمنان داخلی و در لباس دوست را میبیند، دشمنیها را میشناسد، ... شیوههای دشمنی آنها را میفهمد، جنگ تحمیل شده بر ملت مسلمان _چه جنگ نظامی و چه جنگ فرهنگی_ را درک میکند؛ میتواند آیات قرآنی را هم درست بفهمد و درک کند. البته در صورتی که درس خوانده و زحمت کشیده باشد». سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65. سخنرانی در دیدار با طلاب مدرسه علمیه کرمانیها؛ 6 اردیبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانیت، تالیف دفتر مقام معظم رهبری، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، پاییز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105. «امروز حکم الهی، فقط با جواهر و وسایل، استنباط نمیشود، ... امروز حکم الهی، علاوه بر تسلط به احکام و فقه و قرآن و حدیث و مبای فقهی، احتیاج به فهمیدن زمان دارد ... شما که میخواهید احکام اجتماعی و زندگی مردم را از کتاب و سنت استنباط کنید، باید بدانید که در چه دنیایی زندگی میکنید». در دیدار علمای نیشابور، 29 تیر 1365، همان، ص122 و 123 «[در بحث مهدويت] از كارِ عوامانه، از تسليم شدن در مقابل شايعات عاميانه بايستى بشدت پرهيز كرد. كارِ عالمانه، قوى، متكى به مدرك و سند، كه البته كار اهل فنِ اين كار است، اين هم كار هر كسى نيست، بايد اهل فن باشد، اهل حديث باشد، اهل رجال باشد، سند را بشناسد، اهل تفكر فلسفى باشد؛ بداند، حقايقى را بشناسد، آن وقت ميتواند در اين زمينه وارد ميدان شود و كار تحقيقاتى انجام دهد». بیانات در جمع اساتید و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت ـ 18/4/1390 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 19:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
الف) ضرورت تنقیح «مبانی ولایت فقیه» بی تردید، «ولایت» عنصر اصلی در منظومه عقیدتی شیعه است که دیگر مؤلفه های معارف دینی حول آن معنا پیدا می کند؛ «لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة» . موضوع «ولایت فقیه» نیز محوری ترین عنصر نظام دینی اسلام در ساحت اجتماعی به حساب می آید. از این روی هدف اصلی هجمه ی دشمنان نیز واقع گردیده است که با القاء شبهات مختلف قصد تخریب آن را دارند. بی شک این تقابل و نزاع هرچند در عرصه سیاسی ظهور و بروز بیشتری دارد، اما ریشه در مبانی عمیق ایدئولوژیک داشته و نظام فکری و به دنبال آن نظام سیاسی متفاوتی را پدید می آورد. بر این اساس ضروری است برای دفاع علمی از این موضوع، مبانی و پیش فرض های اعتقادی و کلامی و حتی هستی شناسی آن را تنقیح و تبیین نماییم. این مبانی و پیش فرض ها را می توان در دو موضوع طبقه بندی کرد: 1. کلامی آن دسته از مبانی که مستقیماً از معارف دینی و اعتقادی بر می خیزد و در اثبات اصل ولایت فقیه مؤثر است، در این بخش جای می گیرد. مباحثی همچون «چیستی دین»، «دامنه و گستره دین»، «چگونگی واقع شدن هدایت و سرپرستی دینی»، «کیفیت دینداری»، «رابطه شریعت و ولایت» از جمله مباحثی است که تأثیر سرنوشت سازی در بحث ولایت فقیه دارد که عمدتاً ناظر به موضوعات «دین شناسی» می باشد. 2. جامعه شناسی اثبات ولایت فقیه از دیگر سو نیازمند تبیین و تشریح موضوعاتی است که ناظر به حیات اجتماعی انسان ها می باشد. مباحثی همچون «چیستی جامعه و حکومت»، «رابطه فرد و جامعه»، «حقیقت یا اعتباریت جامعه»، «کیفیت مدیریت اجتماعی»، «پیدایش، تغییرات و تکامل جامعه»، «نقش دولت و حکومت در جامعه» و... از جمله مباحثی است که در ذیل این عنوان نیازمند بررسی بوده و به نوعی با موضوعات «فلسفه سیاسی اسلام» پیوند برقرار می کند. بسیاری از این موضوعات در ذیل شاخه های «علوم سیاسی» و «جامعه شناسی» مطرح است که در این درس، از منظر مبانی دینی به این پرسش ها پاسخ داده شد. به عبارت دیگر، اگر «ولایت فقیه» را همچون یک حکم شرعی تلقی کنیم، پیش فرض های کلامی در ناحیه «حکم» و پیش فرض های جامعه شناسی در ناحیه «موضوعِ» حکم حضور دارند و سنخ پرداختن ما به موضوعات دسته دوم از سنخ «موضوع شناسی» خواهد بود. لطفا متن کامل گزارش را در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست عزيزی با نام «امين» سؤالات متعددی مطرح کرده اند که در اين پست، به اجمال به پاسخ آنها می پردازيم. لطفا متن سوالات و پاسخ ها را در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
ـ ارکان تمدن و انواع تمدن تمدن، تجسد روح جمعی است و چون محور روح جمعی، ولات تاريخی هستند، پس تمدن، تجسد روح و اراده ولات تاريخی میباشد؛ يعنی از ولايتها، تولیها و تصرفها در تاريخ به وجود میآيد. بر اين اساس، بحث از تمدنها و تحولات تمدنی بايد در مقياس فلسفه تاريخ مطرح شود نه صرفاً جامعهشناسی. هر تمدنی دارای ظرفيت، ساختار و مقياس عملکرد خاصی است. ظرفيت تمدنها، «گرايش اجتماعی، بينش اجتماعی و دانش اجتماعی» آنهاست. ساختار تمدنها فعاليتهای آنها در سطح «توسعه، کلان و خُرد» است، و مقياس عملکرد آنها هم گستره «جهانی، بينالمللی و ملی» میباشد. ساختار يک تمدن و مقياس عملکرد آن، تابع ميزان ظرفيت آن تمدن است؛ اگر ظرفيت آن تمدن، محدود باشد، دورهاش هم محدود خواهد شد. گاهی تمدنها به خاطر محدوديت ظرفيت خود، در سطح «خُرد» و «ملی» تعريف میشوند و زودگذرند، گاهی هم تمدنی توسعهياب، ماندگار و تاريخی پديد میآيد. تمدن بر دو قسم است؛ تمدن مادی و تمدن الهی. تمدن مادی حاصل عملکرد طواغيت است و بر محور ارباب اهواء شکل میگيرد. اين تمدن، فلسفهمحور و دانشمندمحور است و پيش از اينها، عرفان مادی متناسب با خود را داراست. تمدن مادی يک نظام يا شبکه تمدنی است که دربردارنده خرده تمدنهاست و محور آنها، تمدن سکولار کنونی در غرب است. نمادهای تمدن مادی، اهرام، بتکدهها، آتشکدهها تا شهر مدرن است. اما تمدن الهی حاصل عملکرد تاريخی انبيا و اوليای الهی است که نمادهای آن عبارتند از: کعبه، بيتالمقدس، مشاهد مشرفه، مساجد و ... . اين دو تمدن با يکديگر درگيرند و اساساً تمدن از جريان جنگ عبور میکند و در يک مبارزه مستمر شکل میگيرد. البته تمدنها دارای فعل و انفعال هستند و از همديگر تأثير میپذيرند. دنيا دار آميختگی است که در آن، خصلتهای فردی و جمعی مؤمنين به کفار تسری میيابد و برعکس. تسری برخی از صفات مؤمنين به کفار، موجب حقانيت تمدن باطل نمیشود، بلکه حق، پوششی برای آنهاست. ـ حوزه و آيندهپژوهی تمدنگرايانه امروز تمدن مادی میکوشد تا توسعه پايدار و متوازن در مقياس جهانی به وجود آورد و تمدنهای ديگر را در قالب خردهفرهنگ، در درون خودش منحل سازد و در اين کار، از فلسفه، دانش، تکنولوژی و از ساختارها و محصولات مختلف استفاده میکند. اما نشانههای شکست اين تمدن آشکار شده است که نمونه فعلی آن، قيام ملتهای مسلمان عليه ساختار بينالمللی است. اين قيام، نشانه انفجار آتشفشان فطرت بشر و پايان گرفتن اسارت فطرت آدمی به دست تمدن مادی است. ازاينرو، امروز نياز به الگوی جديد تمدنی، بيش از پيش آشکار شده و حوزههای علميه نقش خطيری در اين راستا بر عهده دارند. حوزههای علميه برای اينکه بتوانند در تمدنسازی اسلامی نقش برجستهای ايفا کنند، بايد اولاً، عرفان، حکمت و فقه را از مقياس فردی به مقياس جامعه بکشانند؛ ثانياً، از سطح پاسخگويی به مسائل مستحدثه به سطح رهبری حوادث، نقل مکان کنند. حوزه بايد رابطه فرهنگ مذهب و تحولات جهانی را تبيين کند و آماده مديريت حوادث سياسی و فرهنگی جهان در مقياس توسعه باشد. بر اين اساس، حوزه بايد در پژوهشها و برنامهريزیهای حال و آينده خود، الزامات نرمافزاری برپايی تمدن اسلامی را در نظر بگيرد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 18:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
منبع ۱: پس از رحلت شریفش بحسب روایات معصومین چون روایت کافی از حضرت ابی عبدالله صادق علیه صلواتالله که فرمود فاطمه(ع) بعد از رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم هفتاد و پنج روز زنده بود و سخت در فراق پدر محزون بود و پیاپی جبرئیل نزد آن حضرت میآمد و در عزای پدر بزرگوار او تسلیت نیکو میداد و نفس مبارکش را با طیبالله نفسک شاد میکرد و از پدر بزرگوارش و مکانت او خبر میداد و خبر میداد از آنچه بذریه او خواهد گذشت بعد از او و همواره علی علیهالسلام آن مطالب را مینوشت در این هفتاد و پنج روز ملک وحی بر انبیاء عظام نازل شده وحی خدا را میآوردند بر آن یادگار اعظم انبیاء. وحی میآورد و کاتب وحی حضرت امیر المؤمنین بود و شاید آنچه بر ذریه مبارکه او در طول تاریخ الی یوم القیمة از جانب ستمگران و جباران و غاصبان حقوق بشر وارد شده و خواهد شد در آن صحیفه شریفه که دست به دست ائمه اطهار علیهمالسلام دور زده و اکنون نزد حضرت بقیةالله اعظم ارواحنا فداه میباشد و مورد استفاده از اسرار آن قرار گرفتهاند باشد و گوئی در آن علم بانچه تحقق دارد هست چنانچه در روایات است و البته آنچه بر ذریه او میگذرد شعبه ایست از آن در مصحف فاطمه اگر مراد از ذریه اولاد او الی یوم القیمه باشد و اگر مقصود همه شیعیان علی بن ابی طالب و ائمه معصومین باشد که در روایات میتوان استفاده کرد آنچه بر شیعیان از ستمگران عالم گذشته و خواهد گذشت در آن هست و قضایای امروز ما در آن صحیفه شریفه است که نزد جضرت بقیةالله روحی فداه است ـ مجله حضور، تابستان 1379، شماره 32 منبع ۲: من راجع به حضرت صدیقه- سلام اللَّه علیها- خودم را قاصر مىدانم كه ذكرى بكنم، فقط اكتفا مىكنم به یك روایت كه در كافى شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است كه حضرت صادق- سلام اللَّه علیه- مىفرماید: فاطمه- سلام اللَّه علیها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در این دنیا، بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین مىآمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض مىكرد و مسائلى از آینده نقل مىكرد. ظاهر روایت این است كه در این 75 روز مراودهاى بوده است؛ یعنى، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم كه غیر از طبقه اول از انبیاى عظام درباره كسى این طور وارد شده باشد كه در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیهاى كه واقع مىشده است، مسائل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذریه او مىرسیده است در آتیه، ذكر كرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، كاتب وحى بوده است حضرت امیر، همان طورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده است- و البته آن وحى به معناى آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم- كاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. ........ جبرئیل به طور مكرر در این 75 روز وارد مىشده و مسائل آتیهاى كه بر ذریه او مىگذشته است، آن مسائل را مىگفته است و حضرت امیر هم ثبت مىكرده است. و شاید یكى از مسائلى كه گفته است، راجع به مسائلى است كه در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب- سلام اللَّه علیه- است، براى او ذكر كرده است كه مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمىدانیم، ممكن است. ـ صحیفه نور امام، ج20، ص: 4-5 لطفا متن کامل بحث را در ادامه مطلب مشاهده کنيد ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 17:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
كتاب «انسان 250 سال» كه حاوي بيانات مقام معظم رهبري (مدظله) درباره زندگي سياسي ـ مبارزاتي ائمه معصومين (عليهم السلام) است (انتشارات صهبا، تهران، 1390)، كتابي پرمغز در تحليل حركت تاريخي اهل بيت (عليهم السلام) به شمار مي رود.
اين كتاب بيش از آنكه يك كتاب تاريخي صرف باشد، يك فراتحليل تاريخي است كه به جاي شرح و تفصيل زندگي ائمه (عليهم السلام)، به نقش هر يك از معصومين (عليهم السلام) در تحول و تكامل تاريخي جامعه شيعي مي پردازد. مقام معظم رهبري (مدظله) معتقدند زندگي ائمه (عليهم السلام) علي رغم تفاوت هاي ظاهري، در حقيقت، زندگي مستمر يك انسان 250 سال است كه مي خواهد با حركت مرحله به مرحله و يكپارچه و پيوسته، به سوي مقصد واحدي كه جامعه مهدي است، سير كند. ايشان جريان امامت را به چهار دوره تقسيم مي كنند كه عبارتند از: 1. دوره سكوت و همكاري (بيست و پنج سال ميان رحلت پيامبر (صلی الله عليه و آله) تا آغاز خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام))؛ 2. دوره به قدرت رسيدن چهار سال و نه ماه خلافت امير المؤمنين (عليه السلام) و چند ماه خلافت امام حسن (عليه السلام))؛ 3. دوره شروع كار نيمه مخفي (بيست سال ميانه صلح امام حسن (عليهم السلام) و حادثه شهادت امام حسين (عليهم السلام)؛ 4. دوره تعقيب و ادامه مبارزه تشكيلاتي در برنامه اي درازمدت. در اين كتاب، مسئله كادرسازي، شبكه سازي و ايجاد تشكيلات منسجم و پنهاني توسط اهل بيت (عليهم السلام) براي مبارزه همه جانبه سياسي و فرهنگي با خلفاي جور، به شكلي جذاب و شيوا و عميق توضيح داده شده است. مقام معظم رهبری (مدظله) توضيح می دهند که درک موضوع انسان 250 ساله را در سال 1350 پيدا کرده اند که اين مطلب نشان می دهد که اين تفکر تاريخی از آن دوران در ذهن معظم له وجود داشته است و مبتنی بر اين تفکر، انقلاب کرده اند و مبتنی بر اين تفکر، به رهبری انقلاب اسلامی پرداخته اند و اين شبکه سازی عظيم امت حزب الله در کشور و در کشورهای ديگر و ... محصول این نوع مدیریت، حکمت و بصیرت بوده است. به طور كلي در اين كتاب با مباني و محتواهاي ناب و كمياب در خصوص يكي از مهم ترين برهه هاي تاريخ بشر مواجه مي شويد كه مي تواند دركي عميق از تحولات حال و آينده نيز به ما بدهد. اين كتاب را حتی مي توان در مراكز و محافل علمي به عنوان كتاب درسي به رسميت شناخت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||
|
|
|
|
مقدمه معصومين (ع) داراي مقام تكويني هستند كه در اين شأن، اسمأ حسناي الهي به حساب ميآيند. اسمايي كه همه گشايشها و خيراتي كه بر عالم جاري ميشود، به دست آن وجودهاي مقدس و نوراني است. از اين زاويه اسمأ تصرفي الله در همه عوالم هستند. اسمايي كه از طريق آنها گشايشهايي براي امم سابقه، انبيأ، حتي انبيأ اولوالعزم اتفاق ميافتاده است. اين اسمأ الهي همان اسمايي است كه در بعضي از ادعيه مثل دعاي سمات، دعاي عرفه و ساير ادعيه آمده و خدا را با آن اسمأ ميخوانيم، فتوحات و گشايشهايي كه ناشي از آن اسمأ و تصرفات آنان است، با آنها نازل ميشود اما اين، شأني از شئون ائمه است. شأن ديگر معصومين، كه با اين شأن هماهنگ است، ولايت تاريخي آنهاست؛ ائمه (ع) در منزلت اشراف بر همه تاريخ قرار دارند و افعال آنها تصرف در تاريخ است. منزلت فعل آنها اين است كه با كمال بصيرت و احاطه در تاريخ تصرف ميكنند. اينطور نيست كه وقتي سيدالشهدأ (ع) به ميدان ميآيد، آينده كار خود را نبيند، صديقه طاهره، اميرالمؤمنين، رسول گرامي اسلام و يكايك معصومين (ع) تصرفشان از موضع اشراف بر تاريخ بوده است، آنچه را كه ما امروز پس از گذشت 1400سال از واقعه عاشورا و تصرفات معصومين ميبينيم، آثار آن تصرفات، نازله آن تصرفات در عالم دنيا و شأني از شئون آن چيزي است كه معصوم قبل از آن حوادث ميبيند. معصوم(ع) آثار اين حوادث را نه تنها در عالم ملك، بلكه در ملكوت، قيامت و بعد از قيامت شهود ميكند. بنابراين معصوم (ع) در منزلت تصرف در تاريخ، از منزلت اشراف بر فعل خود و اشراف بر همه تاريخ عمل ميكند، و نميتوان فعل آنها را به يك زمان خاص تعريف كرد. امام حسين (ع) فقط امام سال 61 هجري نيست، امام همه سالهاست. حتي امام همه عوالم است، آنچه از روايات برميآيد كه روايات متعددي بوده و شايد تواتر معنوي دارد، اين است كه ولايت ائمه (ع) بر همه عالم عرضه شده و عالم طوعاً و كرهاً بايد بپذيرند، اين موضوع چيزي نيست كه كسي بتواند از آن سرباز بزند، و حتي نسبت به قرب الهي، از عالم جماد تا عالم نبات، حيوان، انسان و ملائكه و عالم ملكوت و فوق ملكوت بر اساس سبقت بر اين تولي است. تصرفات آنها چنين تصرفي است، آنها مشرف بر همه تاريخ هستند، همه عوالم را ميبينند. شأن سوم ائمه اطهار، تصرفات اجتماعي آنهاست كه در شرايط خاص اجتماعي موضعگيري خاص ميكنند. لطفاً متن کامل بحث را در بخش ادامه مطلب ببينید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 23:0 توسط محمدطاهر مهدوی (دبير هیئت تحریریه)
|
|
||